محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1969
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « اينجا جعبه اى هست كه در آن مكتوبى هست » و چون مكتوب را بگرفتند نوشته بود : « كه اگر نعمان كشته شد فلان و اگر فلان كشته شد فلان » واقدى گويد : در اين سال ، يعنى سال بيست و يكم ، خالد بن وليد در حمص بمرد و عمر بن خطاب را وصى خويش كرد . گويد : و هم در اين سال عبد الله و عبد الرحمن پسران عمرو و ابو سروعه آهنگ غزا كردند و سوى مصر رفتند و آنجا عبد الرحمن و ابو سروعه شراب خوردن و كارشان چنان شد كه شد . گويد : در همين سال عمر بن خطاب عمار بن ياسر را عامل كوفه كرد و ابن مسعود را به بيت المال آنجا گماشت و عثمان بن حنيف را به كار مساحت اراضى گماشت . پس از آن مردم كوفه از عمار شكايت آوردند و عمار از عمر بن خطاب خواست كه از كار معاف شود . عمر جبير بن مطعم را كه بىكار يافت عامل كوفه كرد و گفت : « اين را به كس مگوى » مغيرة بن شعبه خبردار شد كه عمر با جبير بن مطعم به خلوت بوده و پيش زن خود رفت و گفت : « پيش زن جبير بن مطعم رو و غذاى سفر به او عرضه كن » گويد : زن برفت و چنان كرد و او ندانستگى كرد . آنگاه گفت « آرى ، بيار » و چون مغيره يقين كرد پيش عمر رفت و گفت : « خدا عاملى را كه گماشتى بر تو مبارك كند » عمر گفت : « كى را عامل كردهام » مغيره گفت كه جبير بن مطعم را عامل كرده است . عمر گفت : « نمىدانم چه كنم ! » و مغيرة بن شعبه را عامل كوفه كرد و همچنان بر سر اين كار بود تا عمر درگذشت . گويد : هم در اين سال عمرو بن عاص ، عقبة بن نافع فهرى را فرستاد كه زويله